نجم الدين ابو الرجاء قمى
117
تاريخ الوزراء ( فارسى )
نيابت بر جاى رها كرد ، هم بر نجيب الدين مقرر شد . از عز الملك و نجيب الدين جهانيان را مقارنة النحسين حاصل آمد . خر عز الملك را نجيب الدين جلى بود ، كه آن را جل محاسن خويش مىدانست . عمده وعدهء كار ، او بود . جهان را به ترهيبى بىترغيب زير چنگال برگرفتند ، و ناقوس ظلم بزدند ؛ چنان كه شيطان گسترده آمد ، و جادهء عدل كوره شد . شمشير ( 103 پ ) نجيب الدين عبد الجليل را عز الملك صيقلى بود كه بدانچه آن شمشير كرد به خلاف شرع بزهكار شد . هيچ مزبلهاى بىجعل نباشد . پلنگ بچه ننهد ، كه مار افعى چون طوق در گردنش نبود . نجيب الدين چون باد آشفته بود كه هر ساعت از جانب ديگر برآيد . هيچكس دست او برنتوانست پيچيدن . كس پنجهء او نتوانست شكستن . هر شغل كه در درگاه بود ، او مىگزارد . دار البطيخ بود كه ديگر ميوهها در او فروشند و جز بطيخ به آن منسوب نباشد . چون سعد الدين عارض را از بيم عز الملك از درگاه انفصال افتاد ، و خرمن او سوخته شد ، از پنجهء شير بگريخت ، و از دهان اژدها بيرون آمد ، و برفت . از ناجنسى عز الملك خلاص يافت . همچون زر بود كه از دمكازى آهنين كه نه جنس او باشد ، بجهد . عز الملك ، فخر الدين ، پسر معين الدين ابو نصر كاشى را بياورد ، و ديوان عرض به وى تفويض كرد ، و معين الدين وزير سلطان سنجر بود . ( 104 ر ) اين بيت در حق او گفتهاند ، شعر : اى راى تو در هواى كاشان كوشان * بز را به زر و جامهء باشان بوشان اين بيت را هيچ شاعر به دو بيت نتوانست كردن . به حكم آنكه بر طريق لزوم ما لا يلزم قافيه بيش از اين نبود . امير عباس والى رى در اين حال ، در اين ساعت عاصى شد ، و